زين العابدين شيروانى
325
بستان السياحه ( فارسي )
آن مكان بيشتر از صحرا و بيابانست و جبال آن سخت و جنكلهاى پردرخت است كويند هر ولايتى از آن را صاحب ايالتى بنا كرده و چون انوشيروان در عمارت آن سعى بليغ بجاى آورده لهذا بنام آن شهريار عدالتشعار شهرت يافته و بجهة سهولت استعمال نون و واو او را انداخته شيروان كفتند آوردهاند كه ايالت آن ولايت همواره از جانب ملوك عجم بود و بعضى از اوقات يكى از نژاد ايشان حكومت مىنمود در سنهء بيست و دو هجرى در زمان خلافت عمر بن خطّاب چون سراقة بن عمر بلاد آذربايجان را بكشود بكر بن عبد اللّه را بصوب شيروان ارسال نمود و عبد اللّه بن ربيعه را مقدّمة الجيش كرده خود نيز از متعاقب ايشان نهضت فرمود در آن اوان از نژاد ملوك ايران شهريار نام حاكم شيروان بود و چون لشكر اسلام بقرب شيروان رسيد حاكم آنجا طاقت مقاومت در خود نديد امان طلبيده به جزيه راضى كرديد و اهل اسلام او را به حال خود كذاشتند و اعلام مراجعت بصوب ديكر افراشتند در سنهء بيست و چهار هجرى در زمان خلافت عثمان بن عفّان سلمان بن ربيعه از ارمن بدان ولايت رسيد و بعضى ولايت كه به حوزهء تسخير اهل اسلام نيامده بوده مسخّر كردانيد و در عصر ملوك بنى اميّه مسلمة بن عبد الملك روى توجّه بدان صوب آورد و كافه ناس را به ملّت بيضا دعوت كرد و در آن باب سعى و اجتهاد بسيار نمود و خلق كثير طوعا و كرها اسلام قبول نمودند و مسلمة محمّد بن يزيد را كه از نسل بهرام چوبينه بود بر مسند حكومت نشانيد و محمّد مسافت يك ماه راه را مطيع و منقاد كردانيد مؤلّف حبيب السّير كفته كه در زمان عثمان اهل شيروان عصيان ورزيدند و سالك مسالك بغى و طغيان كرديدند عثمان وليد بن عقبه را به تنبيه ايشان فرستاد ميان وليد و اهل آن ديار صلح افتاد و بعد از مراجعت وليد سلمان بن ربيعه به ايالت آن ولايت مقرّر كشت و شهريار شيروان با سلمان صلح كرده دركذشت و سلمان اكثر بلاد شيروان را بقوّت اسلام بكشود آنكاه به طرف باب الابواب دربند توجّه نمود و با خاقان كه سيصد هزار كس داشت مقاتله كرد و خاقان بر لشكر سلمان غالب آمد و تمامى لشكر اسلام كشته شد و چون اين خبر بسمع عثمان رسيد حبيب بن سلمه را بمدد سلمان و امداد مسلمانان مقرّر كردانيد و حبيب حسب الفرمودهء عثمان بدان صوب روى نهاد نخست بولايت ارمن درآمده آنجا را بكشاد آنكاه بملك اران و آذربايجان و مغان و شيروان شتافت و بسبب آمدن حبيب شوكت اسلام قوت يافت و بعد از يك سال حبيب معزول كرديد و نوبت ديكر حكومت آن كشور به مغيرة بن شعبه رسيد و در اندكزمانى رقم عزل بر صفحهء حال مغيره كشيده شد و اشعث بن قيس بفرمان عثمان بر مسند حكومت شيروان قدم كذاشت تا آخر حيات عثمان در ولايت ايران و مغان و آذربايجان و شيروان لواى ايالت برافراشت و چون زمان خلافت خلفاء دركذشت و اوان دولت بنى اميّه ظاهر كشت همواره از طرف ايشان حكّام ذيشان مقرّر بود و بعد از انقراض دولت بنى عبّاس در آن ديار حكومت مىنمودند و در اواخر دولت ايشان بنى اميّه اولياء ملوك شيروان ظهور نمودند تا آنكه خوانين چنكيزيّه در آنجا اقتدار يافتند و در دولت شاه طهماسب بن شاه اسماعيل صفوى ملوك شيروان به بيغولهء عدم شتافتند و در زمان سلطان محمّد صفوى چند كاه اهل روم داشتند و در سنهء هزار و پانزده هجرى شاه عبّاس ماضى از روميان استرداد نمود و بعد از انقراض دولت صفوى بار ديكر اولياء آل عثمان كرفتند و نادر شاه جبرا و قهرا از ايشان انتزاع نمود و چون دولت نادرى دركذشت مدّتها آن ديار ملوكالطّوايف كشت چند كاه فتحعلى خان بن حسينعلى خان قبّه اكثر آن ملك را داشت و چندى ملوك خان چوپان لواى اقتدار در شماخى و نواحى آن افراشتند اكنون كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست جميع بلاد شيروان در تصرّف ملوك روسيّه است و كمال اقتدار را دارند و مسلمانان آن طايفه را خراج كذارند و در ملك شيروان طوايف مختلفهاند عموما تركزبان و شجاع و دلير و سخى و غيور و از جبن و بددلى و غدر دورند و در غريبنوازى و مهماندارى مشهورند در تناسب پيكر و سباحت منظر ممتازند و زنان ايشان در حسن و جمال بامتيازند و اكثر ايشان مسلمان حنفىمذهب و ديكر شيعهء اماميّهاند و عيسوى نيز بسيارند و قليلى يهود بهغايت خوارند و از عشاير عرب و قبايل قزلباش و خان چوپان لو و غيره قريب صد هزار خانه دارند و در شجاعت و مردانكى چون رستم و اسفنديار حاصل ديوانى آنجا در روزكار خوانين چنكيزيّه هفتصد و سى و چهار تومان مغولى بود ملوك شيروان هشتصد و پنجاه هزار تومان صفوى تحصيل مىنمودند و اللّه اعلم بحقايق الحال ذكر شيراز شهريست مسرّتطراز از اقليم سيّم طولش از جزاير خالدات سح ما و عرضش از خطّ استوى لب لح در زمين هموار واقع و سمت شمالش فىالجمله كرفته و ساير اطرافش واسع است بروايتى طهمورث ديوبند ساخته و بقولى فارس بن ماسور بن سام پرداخته و بعضى